فاطمه قم، فاطمه ای دیگر است (بانوی مجاهد؛ "عصمت، معرفت، فضیلت و شهادت")
شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) / 1403
بسمالله الرحمن الرحیم
یک مقدار در حول و حوش شخصیت حضرت معصومه(س) که چطور الگو و معیار برای دختران امروز و هر روز میتوانند باشند عرض کنم. جلسه فقط بزرگداشت حضرت معصومه نیست. در کشور ما بزرگداشت زیاد صورت میگیرد ولی خیلی پشتوانه معرفتی ندارد. با این که در سال چند میلیون زائر برای حضرت معصومه(سلام الله علیها) میروند، ولی ایشان کیست؟ سرنوشت ایشان چه بوده است؟ چرا این دختر جوان اینقدر در طول تاریخ مهم شده است؟ اصلاً کل حوزه علمیه ما در قم که منشأ انقلاب عظیم شد، زیر سایه ایشان در قم تشکیل شد. یعنی اگر حضرت معصومه در قم نبودند، شاید این حوزه در قم نمیبود. اگر این حوزه نبود، امام و شاگردانش نبودند، اگر آنها نبودند، این انقلاب نبود. این هم یکی از آثاری است که بعد از هزار و اندی سال هم همینطور نام این دختر جوان و آن حرکت و نهضتی که ایشان شروع کرد همینطور دارد اثر میگذارد.
حالا حلقه بعد از آن را ببینید. شما در این چند هفته و چند ماه دارید میبینید دانشگاههای غرب و شرق عالم بپا خاستهاند، یعنی تا الان نزدیک سه چهار هزار دانشجو و استاد را آمریکا زندانی و بازداشت کرده است. برای چه؟ برای این که دارند همان شعارهایی را میدهند که چهل سال پیش و از چهل سال است فقط در ایران این شعارها داده میشود. این که الان سیصد و خوردهای دانشگاه در آمریکا، دهها و صدها دانشگاه در اروپا و در، از ژاپن، کره، شرق آسیا، اندونزی، مالزی تا غرب، همه جای دنیا الان دارند شعارهایی میدهند که چهل سال فقط در ایران داده میشد، این شعارها. اصلاً چه کسی غیر از ما مرگ بر اسرائیل میگفته است؟ هیچکس. چه کسی آزادی قدس، مسجد الاقصی را بحث میکرده است؟ کجای دنیا جز اینجا پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش میزدند؟ هیچ جا. امروز در صد و بیست کشور دنیا دارند پرچم اینها را آتش میزنند. داخل خود آمریکا، پرچم آمریکا را، داخل خود اسرائیل، پرچم اسرائیل را خودشان آتش میزنند. شعار مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا از ایران شروع شد، الان جهانی شده است. حتی نمیدانم فیلم آن را دیدید یا نه، در آمریکا و در چندتا کشور حتی به فارسی جمعیت شعار مرگ بر اسرائیل میدهند. این خیلی به خواب و رؤیا شبیهتر است.
حالا شما ببینید با یکی دو واسطه، اگر کسی بگوید این دختر جوانی که در قم شهید و دفن شد، در ماجراهای امروز جهان هم اثر داشته است، بیوجه نگفته است. چون اگر ایشان نبود، این حوزه نبود، اگر آن نبود، این انقلاب نبود، اگر این انقلاب نبود، این شعارها الان در سطح جهان داده نمیشد. یعنی وقتی سناتور آمریکایی میگوید دانشگاههای ما دنبالهرو ایدئولوژی ایران شدهاند، این حرف یعنی چه؟ به دانشجوهایشان میگوید شما دوقلوهای ایدئولوژیک آخوندها، آیتاللهها در ایران شدهاید. ترامپ میگوید به دانشجویان و اساتید ما، به دانشگاههای ما شستشوی مغزی دادهاند. آن یکی دیگر، همینطور. سرویس امنیتی انگلیس، رؤسای دانشگاههای انگلیس را جمع کرد، گفت که مراقب باشید، ایران دارد دانشگاههای اروپا و انگلستان را بهم میزند. همه این شهرها حرکت کردهاند. چیز عجیبی است. یک نوری وقتی روشن میشود، خیلی جاهای دیگر را هم روشن میکند. این صدور انقلاب که امام میگفت، همین بود، نه صدور فیزیکی و اینها. یعنی این ایدئولوژی، این فرهنگ، این عشق جهانی شده است. این همان انقلاب اسلامی است که به جهان صادر شد. چون این شعارها را غیر از ما هیچ کس نمیداد.
یمن که ناوهای آمریکا، انگلیس، اسرائیل را با موشک میزند و هیچکس نمیتواند جلوی آن را بگیرد، این یمن، یمن بعد از انقلاب اسلامی است. فلسطین، مقاومت غزه که در دنیا بینظیر شد. خون این مظلومان، زنان و کودکان در غزه، در صورت صهیونیستها و امپریالیستها پاشید و دنیا را بیدار کرد. این مقاومت هم در فلسطین بیسابقه بوده است. انتفاضه، این نوع مقاومت، حزبالله، حماس، جهاد اسلامی اینها هیچکدام قبل از انقلاب اسلامی نبودند. اینها همه بعد از انقلاب اسلامی آمدند. در فلسطین مقاومت بود، ولی اینجوری نبود. دوتا (گلوله موشک ضربه) میخوردند، فرار میکردند، تسلیم میشدند، مذاکره میکردند. حتی یاسر عرفات که رهبر کل بود، آخرش تسلیم شد. حاضر شد زیر سایه اسرائیل بماند، به این معنا که آخر هم به او توهین کردند، هم ظاهراً او را مسموم کردند و کشتند. این نوع جنگیدن، این نوع مقاومت، این زنانی که آنجا شما میبینید، مادری که دو تا سه تا جنازه بچههایش را در بغلش یا جلوی پایش دارد و باز محکم شعار میدهد. بچهای که از زیر آوار میآید بیرون شعار میدهد. اینها فقط و فقط آثار انتفاضه اسلامی و قیام اسلامی است. نه قیامهای عربی و قومی، نه قیامهای چپ و سوسیالیستی و مارکسیستی که قبلاً بودند. همه آنها شکست خوردند. هم در فلسطین، هم در ایران و هم همهجا. آن نوع مبارزهها همه شکست خوردند و تسلیم شدند. این نوع مبارزه و جهاد اسلامی که امام الگوی آن بود، این حرکت را شروع کرد. وقتی امام میگوید که ما افتخار میکنیم که در سایه فاطمه معصومه، حضرت فاطمه بود، میدانید اسم ایشان معصومه نیست، لقب است. ایشان فاطمه است. ده، پانزده لقب دیگر دارند، یکیاش معصومه بود. این هم قرنهای بعد رایج شد و الا در زمان خود ایشان به ایشان معصومه نمیگفتند. ایشان فاطمه است. چند نکته در زندگی ایشان عرض بکنم که اولاً در مورد این دختر جوان که ایشان هم مثل جدهشان حضرت فاطمه، این که آیا هفده ساله شهید شدند یا بیست و هفت، هشت ساله شهید شدهاند، باز اختلاف است. بعضیها گفتند بیست و یک، دو ساله بودند. یعنی تقریباً از پانزده، شانزده ساله تا سی ساله گفتهاند. چنان که راجع به حضرت فاطمه هم بعضیها گفتند ایشان موقع شهادت 28 سالشان بوده است، بعضیها گفتند 18 سالشان بوده است. این اختلاف تاریخها دوتا علت دارد. یک علت اصلی آن شاید این بود که کل این خانواده مبارز بودند. همهشان به یک شکلی شهید شدند. انقلابی بودند، مجاهد بودند. با قدرتها درگیر بودند. میدانیم شیعه تنها مذهبی است که تمام رهبرانش کشته شدهاند. یعنی هیچ کدام از رهبران و ائمه ما به مرگ طبیعی نمردهاند. همه شهید شدهاند. یا ترور شدهاند مثل امیرالمؤمنین در محراب. یا در درگیری که آن هم موضوعش سیاسی و مسئله حکومت و ولایت بعد از پیامبر بود، شیوه حکمرانی اسلامی، که در واقع حضرت فاطمه، شهید دفاع از اصالت حکومت انقلابی، حکومت اسلامی بودند. شهید مبارزه با انحراف در حکمرانی بعد از پیامبر. و الا با آن قضیه شهادت ایشان و شهادت جناب محسن و برخوردهایی که شد، اتفاقاتی که با حضرت امیر افتاد، یا شهید در میدان کربلا یا مثل همه ائمه دیگر. همه را ترور کردند. با سم ترور کردند، مسموم کردند.
برای چه تمام رهبران یک مکتب کشته میشوند؟ زن و مرد، چرا؟ برای این که همه مبارز و مجاهدند. سیاسی هستند، عدالتخواه هستند. در وسط میدان تلاش برای عدالت اجتماعی بودند. این که چرا درباره عمر هم حضرت فاطمه، هم این فاطمه، حضرت معصومه(س) گاهی تا ده سال اختلاف است، یک علتش این است که اینها سانسور میشدند. چون همهشان با حکومتها درگیر بودند، کسی اجازه حرف زدن راجع به اینها نداشت. این سانسور، سانسور سیاسی بود. حرفهایشان سانسور میشد، زندگینامهشان سانسور میشد، میخواستند وجودشان را سانسور کنند. خب، ایشان هم همینطور.
یک علت دیگر هم که آن هم در مورد خیلیهای دیگر هست این است که خب، هزار و اندی سال از این تاریخها گذشته است و در این فاصله، طبیعی است که بعضی اسناد گم و گور بشوند یا عمداً نابود میشوند یا بطور طبیعی به خاطر عدم رعایت و نظارت و حفاظت از این اسناد از بین میروند، اختلافاتی پیش میآید. ولی اجمالاً همه قبول دارند که حضرت معصومه(س) در قم بوده است. ایشان قطعاً یک دختر جوان و نوجوان بودند. این نکته اول.
امام رضا(ع) به حضرت معصومه، به خواهر و بعضی دیگر نامه مینویسند که بیایید اینجا کمک کنید. و بر اساس این نامه دعوت امام رضا(ع) ایشان حرکت میکنند. گروههای دیگر هم آمدند. یک مرتبه مأمون دید چند هزار نفر علوی و انقلابی و اینها همه دارند به سمت امام رضا، به مرز میآیند. مأمورهایش گزارش دادند که اینها مهمان هستند یا میزبان هستند؟ اینها این جور که دارند میآیند مثل این که میخواهند همه چیز را بگیرند. و خیلی از اینها که مخفی بودند، علنی دارند میآیند. مأمون میگوید بدون این که اعلام کنید مأمور هستید، هر چه میتوانید اینها را وسط مسیر بزنید، لت و پارشان کنید. این شهدایی که فرزندان و بستگان امام رضا و موسی بن جعفر هستند، خیلیهایشان همین جا شهید شدند. جناب احمد بن موسی شاهچراغ و برادرش. اینها که طبق بعضی نقلها میگویند حدود ده- دوازده هزار نفر بودند. در منطقه شیراز به اینها حمله میکنند، یک کربلایی آنجا ایجاد میشود و اینها شهید میشوند. موارد دیگری، بعضی از امامزادههایی که در این مسیر شهید شدند، اینها همه داشتند پیش امام رضا(ع) میآمدند، از جمله خود حضرت معصومه(س). ایشان حداقل با بیست- سی نفر از اهل بیت، علویها، از جمله چهار خواهرشان سفر میکردند. میدانید چهار خواهر حضرت فاطمه معصومه(س) در همین سفر شهید شدهاند. این که ایشان بیمار شده، اینجوری نیست. بعضی گفتند این کاروانی که با ایشان میآمدند چهارصد نفر بودند که در مسیر به اینها حمله میشود و از جمله در همین ساوه و همه یا فرار میکنند یا بازداشت میشوند و شهید میشوند. چیزی که قطعی است، حالا اگر فرض کنیم هم یک جمع کوچکی بودند که بدون سر و صدا میخواستند بیایند و ملحق بشوند، داشتند به خراسان، به مرو میآمدند. به ساوه که میرسند، حمله صورت میگیرد و بیست و سه، چهار مرد همراه ایشان شهید میشوند. درگیری بوده است، یعنی به کاروان اینها در ساوه حمله میکنند. آنجا است که ایشان، حالا شما بنا را بر این بگذارید که طبق مشهوری که معمولاً میگویند مثلاً ایشان 27- 28 ساله بودند و بعضیها هم گفتند ایشان 21 ساله بوده است. ایشان آنجا صدمه میبینند. بعضی گفتند در همین حمله نظامی و فیزیکی به این کاروان صدمه میبینند، بعضی گفتند اینها را بعد، آنجا که شهدایشان را دفن میکنند، یک عدهای هم مجروح میشوند، فرار میکنند، مخفی میشوند و خانمها را هم اسیر میکنند، بازداشت میکنند. بعضیها میگویند در همین دوره اینها را در همان ساوه مسموم کردند. بعضی میگویند در اثر همان ضربات و جراحتهایی که به اینها وارد شده است شهید شدند. بعضی میگویند مسموم شدند. بعضیها هم گفتند که در ساوه مسموم نشدند. اینها وقتی دیدند کاروان از هم پاشید و همه شهید شدند و خود ایشان و خواهرهایشان و بعضی کسانی که همراهشان بودند، احساس میکنند دیگر نمیتوانند به سمت مرو بروند. نزدیکترین جایی که پیروان اهل بیت بودند، قم بود، به ساوه. فرمودند که مسیر را کج کنیم، به سمت قم برویم. که میآیند از آشتیان رد میشوند. حالا جالب است. یکی از دلایلی که نشان میدهد که مسئله ترور بوده و مسمومیت است، شما از همان مسیر ساوه تا قم و آشتیان، پنج- شش تا امامزاده دارید که اینها همه یا برادران یا خواهران حضرت معصومه و حضرت رضا هستند. و مثلاً هر ده فرسنگ، بیست فرسنگ، یکی از اینها شهید میشده است که معلوم میشود همه اینها را مسموم میکردند؛ و بعضیهایشان که مجروح و زخمی شدند در آن کوهها و بیابانها مخفی شده بودند، اینها بعداً آنها را گیر میآوردند و شهید میکردند. یک احتمال ضعیف هم هست که گفتهاند اینها آنجا ضربه خوردند، به قم آمدند که ببینند چه میشود، در قم عوامل دشمن مسمومشان کردند. ولی در هر صورت حتماً مرگ طبیعی نبوده است.
نکته بعدی شخصیت ایشان است. قم هم در ضمن یکی از جاهایی بود که شیعیان از قبل ریشه داشتند و پدر ایشان، موسی بن جعفر یک شبکهای درست کرده بود، عرض کردم در نقاط مختلف. یک شاخه شبکه هم در ایران همین منطقه قم و ری و کاشان و اینها بود. که اینها از قبل جزو سازماندهی انقلابیون علوی بودند و به همین دلیل هم ایشان به آنجا رفتند. آنها به ساوه به استقبالشان آمدند و یک جمع کثیری از شیعیان آمدند، ایشان را به قم بردند و آن خزرجی و یکی از بزرگان علویها، ایشان را به منزل و باغ خودش برد و دو هفته ایشان آنجا بودند و مریض بودند و مردم گروه گروه برای عیادت ایشان میآمدند و در همان حالات، ایشان باز برای، مخصوصاً زنان در قم سخنرانی میکردند، بحث میکردند، پرسش و پاسخ داشتند و چند حدیثی که از ایشان نقل شده است، از جمله همین احادیثی بود که در دو هفته آخر قبل از شهادت در آنجا گفتند که موضوع همه آنها هم مسئله ولایت و عدالت است. بعد حدود هفده روز یا دو هفته، ایشان در قم شهید میشوند. میخواهند در همان باغ همان یکی از بزرگان شیعه ایشان را دفن کنند. اینجا قبرستان نبوده است، باغ بوده است.
و جالب است موقعی که میخواهند ایشان را دفن کنند، این هم یک اتفاق جالبی است. بین گروهها، خانوادههای مختلف شیعه اختلاف میشود که چه کسی ایشان را در قبر بگذارد. این افتخار نصیب چه کسی بشود؟ مشغول بحث بودند که شما پذیرایی کردید، ما این کار را بکنیم. باز شما ببینید اهمیت ایشان چقدر بوده است. یعنی به عنوان یک شخصیت بینالمللی شناخته میشده است. اصلاً چرا حکومت مأمورانش را بفرستد که ایشان و همراهانش را بکشند؟ شما از یک خانم مثلاً بیست و چند ساله چه ترسی دارید؟ معلوم است که ایشان تأثیرگذار بودند. چرا امام رضا(ع) ایشان را دعوت میکند که شما بیایید؟ برای این که ایشان قرار بود بازوی امام رضا(ع) در آنجا باشند. اینقدر مؤثر بودند. یک نفر را میفرستند که برود پیش یکی از بزرگان اهل تقوایشان که او بگوید چه کسی ایشان را دفن کند. هنوز او برنگشته است، نقل شده است که جنازه هنوز بود، دو نفر سوار عرب با صورتهای پوشیده آمدند و گفتند ما از بستگان ایشان هستیم، ما خودمان این کار را خواهیم کرد. و خودشان را هم دقیق معرفی نکردند. آنها نماز خواندند و ایشان را، آنها در قبر گذاشتند و بعد هم مخفی شدند. دیگر ما نفهمیدیم کجا رفتند! چون تحت تعقیب بودند. ممکن است اینها جزو همان کاروان بودند که مانده بودند. حالا بعضیها گفتند هم شاید خود حضرت رضا(ع) با طی الارض و مخفی بودند که آمدند. یک همچین احتمالی هم بعضیها دادند. ولی حالا ما به طور طبیعیاش اگر حساب کنیم، معلوم میشود حداقل از همین علویهایی بودند که میخواستند شناخته نشوند و جزو همین گروه مبارزین بودند.
شخصیت ایشان را از جمله میشود از طریق لقبهایی که به ایشان داده شده است شناخت. معصومه که اسم ایشان نیست، لقب است. یعنی چه؟ یعنی زنی که هیچ کس از او گناهی ندیده است. معصوم، عصمت. فاطمه، فاطمهای که معصومه بود. یعنی هیچ کس از او گناهی، دروغی، خیانتی، ظلمی نه دید و نه شنید. این یک مورد بود.
لقب "اخت الرضا"، بعدها مخصوصاً به ایشان داده شد، یعنی خواهر رضا. حضرت رضا خواهران زیادی داشتند. به ایشان اخت الرضا گفته میشد. یعنی خواهری که در قد و قواره امام رضا است. باز دقت کنید، ایشان یک دختر بیست و چند ساله است. "راضیه"، دختری که به خداوند اعتراض ندارد. از هیچ مصیبتی و اتفاقی نمیرنجد. آرامش دارد، از خدا راضی است. ما از خدا راضی نیستیم. میدانید این مقام رضایت خیلی مقام بالایی است. ما معمولاً روزی چند بار از خدا ناراضی هستیم، منتهی جرأت نمیکنیم چیزی به او بگوییم. میترسیم ما را به جهنم ببرد. نکند واقعاً جهنم باشد! ما ناراضی هستیم. اغلب ما ناراضی زندگی میکنیم. عده کمی هستند که از خدا راضی هستند. به خداوند اعتراض ندارند. ایشان به مقامی از عرفان و معنویت رسیده بود که از هیچ چیز، از هیچ اتفاقی ناراضی نبود و تسلیم امر خداوند بود. همه جا نگاه میکرد وظیفهاش چیست. نه این که ببیند خوشایند من چیست؟ من چه دلم میخواهد؟ بلکه میگفت من چه باید بکنم؟ آن کار را انجام میداد. لقب دیگر "مرضیه" است یعنی مورد رضایت؛ یعنی زنی که خدا از او راضی بود، این دختر. مردم هم همه از او راضی بودند. هیچ کس از او خورده حسابی در دل نداشت. مرضیه یعنی دختری، زنی که همه دوستش داشتند. محبوب بود. هم خدا دوستش داشت. دیگر، "تقیه". تقی یعنی با تقوا. تقیه یعنی دختری که تمام تصمیمهایش بر اساس معیار توحیدی بود. تقوا یعنی خدا محوری. «تقوی الله» یعنی هدف اصلی خدا باشد و هر کاری میخواهیم بکنیم، نکنیم، بگوییم، نگوییم، با خدا بسنجیم. بعد تصمیم بگیریم. این تقوا میشود. تقی یعنی مرد با تقوا، و تقیه یعنی زن باتقوا. نقی و نقیه. نقی، مرد و "نقیه"، زن با تقوا. پاکیزه، منزّه، برتر از لجنها و کثافاتی که خیلیها به آن آلوده هستند و ما هم آلوده هستیم. این صفت تقیه و نقیه یعنی زنی که مظهر تقوا بود. بر همه رفتار خودش مسلط بود. تقوا یعنی خود کنترلی. هیچ تصمیم یا فعلی از ایشان سر نمیزد که همینطوری از سر غریزه، احساسات، خودخواهی، عصبانیت، میل شخصی باشد، هیچ چیز. همه چیز را بر اساس عقل و معیارها میسنجید. نقیه بود، پاک. آلودگی نداشت. "رشیده"، دختری به تمام معنا رشد یافته. دختری رشد یافته بود. نه ناقصالعقل، نه ناقصالایمان، رشدیافته. "طاهره"، طهارت. تمام زندگیاش طهارت و پاکیزگی بود. هیچ کس نوعی از نجاست و آلودگی را در سبک زندگی این دختر ندید. "حمیده"، یعنی ستوده شده. حمید و حمیده، یعنی ستوده شده. یعنی اگر کسی هم او را نستاید، ذاتاً ستوده شدنی است، این که قرآن میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ حَمِیدٌ»، یعنی خدا حمید است، یعنی اصلاً هیچ کس از شما خدا را عبادت نکند و او را حمد نکند، باز هم او حمید است، محمود است. مانند این است که یک تابلو از زیباترین تابلوها باشد، همه ما بگوییم زشت است یا نگوییم زیباست، باز هم آن تابلو زیبا است. حمید، خدا حمید است. یعنی اگر هیچ کس او را حمد نکند، باز هم او حمید است. این مشکل شما است که زیبایی را نمیفهمید. یکی از لقبهای حضرت معصومه، حضرت فاطمه، حمیده است. یعنی اصلاً چه او را بشناسیم چه نشناسیم، او چنین شخصیتی دارد. و مشهورترین لقب ایشان همین "معصومه" است که عرض کردم کسی به ایشان معصومه نمیگفت، همه ایشان را فاطمه صدا میزدند. یکی از لقبهای ایشان، مانند بقیه لقبها، بعدها مشهور شد. همانطور که عرض کردم معصومه هم که یعنی عصمت، یعنی پاکی و ناآلودگی.
خب، اینها مقداری از شخصیت اخلاقی ایشان است. شخصیت علمی ایشان هم جالب است. وقتی که پدر ایشان در آخرین زندان به شهادت رسیدند، میگویند ایشان حدود ده سالشان بود. در یک موردی نقل شده است، حالا آیا بین این زندان و یک زندان دیگر بوده است یا بعد از آن بوده است، نقل شده است که ایشان دختر نوجوانی، دختر بسیار نوجوانی، بودهاند. یک وقت یک گروهی از ایران یا از جای دیگر، از راه دوری میآیند که پدر ایشان، موسی بن جعفر را بطور مخفی ملاقات کنند و وضعیت آن منطقه را بگویند، در مورد این که چه کار کنند و در مورد سازماندهی بپرسند؛ و از این جمله سؤالاتی داشتند. میخواهند ده- بیست تا سؤال از موسی بن جعفر درباره مسائل اعتقادی، درباره مسائل فکری، مکاتب مختلف و این جور سؤالها بپرسند. اینها بطور مخفی، مستقیم هم نمیتوانستند به درِ خانه بیایند، باید با علامت و آرم و خبر و پیام به ایشان خبر میدادند، که مثلاً برو فلانجا در فلان ساعت به آنجا بیا، و از این کارها. به خانه موسی بن جعفر میآیند، موسی بن جعفر نمازش را سریع تمام میکند و به آنها میگوید که ما با ایشان کار فوری و مهمی داریم و ایشان در را باز میکنند. گفتند که ایشان خیلی نوجوان بودند. حالا دقیقاً نمیدانم مثلاً چند سال داشتند، ولی موسی بن جعفر زنده بودند. بنابراین، ممکن است بعضیها تردید کنند که وقتی پدرشان شهید شدهاند، ایشان ده سالش بوده است شاید بیشتر بوده است. حالا راجع به این سالها عرض کردم، خیلیهایش دقیق نیست و اختلاف نظر هم وجود دارد. میگویند که ما با موسی بن جعفر کار داریم. دخترشان میگوید پدرم نیستند. میگویند که، خب، برادرتان علی بن موسی چه؟. علی بن موسی هنوز آن موقع در مدینه بودند و جوان بودند. میگوید ایشان هم نیستند. این گروه برای گسترش معارف و برای مبارزه به جاهای مختلف میرفتند. میگویند موسی بن جعفر کی میآیند؟ دخترشان میگویند معلوم نیست. چون به کسی هم اطلاعات نمیدادند. از دخترشان میپرسند با ایشان چه کار دارید؟ میگویند شخصی است، فقط میتوانیم به ایشان بگوییم. سؤالاتی هم داریم که حتماً میخواستیم جواب سؤالاتمان را از ایشان بشنویم. میگویند ما باید دوباره برگردیم، سه ماه در راهیم تا برگردیم، پس کی میتوانیم بیاییم؟ این دختر نوجوان به اینها میگوید که حالا آن کارهای شخصی که با پدرم دارید که خب ایشان نیستند، اما میتوانید سؤالاتتان را بگویید. این روحیه و شخصیت ایشان در حالی است که هر کدام از اینها، از بزرگان بخشی از جهان اسلام بودند. میگویند برای چه سؤالاتمان را به شما بگوییم؟ میخواهیم از پدرتان بپرسیم، به شما کاری نداریم. ایشان میگوید خب حالا بگویید، شاید من از ایشان شنیده باشم، شاید خودم بدانم. اینها مثلاً به این دلیل که بالاخره ایشان دختر موسی بن جعفر است، میگویند خیلی خب، بفرمایید این سؤالات ماست. ایشان میروند و جواب این ده بیست تا سؤال را مینویسند. جوابها را میآورند و میگویند که این احتمال را بدهید که جواب این سؤالها همینهاست. اینها بدون این که اطمینان کامل داشته باشند، همینطوری میگویند خیلی خب، خیلی ممنون و میروند. دارند در مسیر میروند که بعد از چند روز در مسیر بودند اتفاقاً موسی بن جعفر را میبینند که دارد میآید. رفت و آمد مخفیانه داشتند. خوشحال میشوند و میگویند آقا ما آمدیم و اینجوری شد و... صحبتهایشان را که با امام(ع) میکنند بعد میگویند که در ضمن ما آمدیم که چند سؤال از شما بپرسیم، یک دختر خانمی در منزل شما بودند، گفتند که دختر شما هستند، ایشان به سؤالات ما جواب دادند. موسی بن جعفر میگوید جوابها را ببینم. جوابها را نگاه میکنند، آن شخص میگوید که ایشان جوابها را با دقت خواندند. هر صفحه که ورق میزدند، میگفتند: «فداها أبوها»، پدرش فدایش بشود. بعد به آنها گفتند که اگر به خود من هم میگفتید، جواب این سؤالها همینها بود. حالا شما ببینید، ایشان، یک دختر نوجوان، به پرسشهای عقیدتی بعضی از بزرگان شیعه، جواب مکتوب میدهد که موسی بن جعفر میگوید من اگر میخواستم به این سؤالها جواب بدهم، بهتر از این نمیتوانستم جواب بدهم. جوابهای درست همینهاست. این شخصیت علمی ایشان است. آن، شخصیت اخلاقیاش است. و آن، شخصیت سیاسیاش است که نزدیک یک سال بعد از این که امام رضا(ع) به آنجا رفتند و به عنوان حاکم معرفی شدند، خب، در بین راه شهید شدند. شاید تنها زیارتنامهای که از یک امام معصوم داریم، زیارتنامه حضرت معصومه باشد که امام رضا این زیارتنامه را گفتهاند. این زیارتنامه هم بخشی از شخصیت ایشان را نشان میدهد. ضمناً یادمان باشد که پدربزرگ ایشان، امام صادق(علیه السلام) به عنوان رهبر شیعه شناخته میشوند. یعنی شیعه را شیعه جعفری میگوییم. امام صادق(ع) در فاصله دو رژیم، یعنی در فاصله سقوط بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس، در این دوره انتقال، فضا برای اولین بار باز میشود و امام صادق از این فضا استفاده میکنند و بزرگترین دانشگاه اسلامی غیردولتی، بلکه ضد دولتی را در مدینه در مسجد النبی تشکیل میدهند، دانشگاهی با چهار هزار شاگرد در ده پانزده رشته مختلف. این خود یک انقلاب علمی بزرگ است.
امام صادق(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه، در حالی که ایشان هنوز به دنیا نیامده بودند، تعبیر عجیبی دارند. میفرمایند دختری از دختران ما در قم، به مردم قم گفتند که بعدها، به قم خواهد آمد و در آنجا دفن خواهد شد. زیارت او، زیارت ما است. این دختر چنین شأن و منزلتی دارد و این تعبیری عجیب است.
نکته بعدی، مادر ایشان است که مادر حضرت رضا هم هستند. میدانید، مادر پنج- شش تا از ائمه ما، عرب نبودند، از ملیتهای مختلف بودند. و اینها از اسرای جنگی بودند، به عنوان کنیز، که بنی عباس چون قدرتمند بود، هر جا میجنگید از دهها ملیت مختلف اسیر میآورد. حتی مادر امام زمان(عج). مادر امام زمان که اصلاً رومی است، یعنی اروپایی حساب میشود. من یک وقتی عرض کردم که امام زمان (مهدی) نیمی شرقی و نیمی غربی است، منظورم این بود که مادر ایشان از بزرگان مسیحیت بود و پدر ایشان از نسل پیامبر. شاید این موضوع در آخرالزمان، وقتی امام زمان حضرت مهدی(عج) تشریف بیاورند، بیتأثیر نباشد، شاید باعث شود که مسیحیان جهان هم بگویند این از ماست، مسلمانان هم بگویند از ماست. یعنی در آن انقلاب بزرگ جهانی بینقش نباشد.
راجع به مادر حضرت رضا(ع) و حضرت معصومه، سه نقل وجود دارد: یکی این است که ایشان اهل مارسی فرانسه بودند، جزو اسرای جنگهای صلیبی فرانسویها بودند. یک نقل این است که مادر ایشان اسپانیایی بودند. این که مسیحی بوده، حتماً بوده است. یک نقل هم این است که اهل الجزایر و شمال آفریقا، الجزایری، بودهاند. بنابراین، سه روایت در مورد ملیت ایشان وجود دارد. مادر ایشان یا فرانسوی یا الجزایری یا اسپانیایی بودند. کنیزها را میخریدند و آزاد میکردند. بعد از این که کنیزها را آزاد میکردند، به آنها پیشنهاد ازدواج میدادند. یعنی به آنها میگفتند شما دیگر آزاد هستید، اگر بخواهید برگردید، میتوانید برگردید و اگر نخواستید. به عنوان یک انسان آزاد، از آنها خواستگاری میکردند و اینها خواستگاری را میپذیرفتند، ازدواج میکردند و با گفتگو مسلمان هم میشدند، نه با اجبار و چیز دیگری. خب این هم یک احتمال در مورد مادر حضرت فاطمه معصومه و مادر امام رضا(ع) است که چنین وضعیتی داشتند. چون یکی از لقبهای ایشان، «خیزران مرسیه» است که بعضیها گفتند جزیره مارسی در جنوب فرانسه یا اسپانیا بوده است و بعضی گفتند که منظور از مرسیه «شقراء نوبیة» است. شاید مربوط به نوبه باشد منطقهای در الجزایر در مغرب دور، که سواحل الجزایر در شمال آفریقا میشود.
حضرت فاطمه معصومه(س) طبق یک نقل از ده سالگی، دیگر پدرشان را ندیدند. عرض کردم اختلاف نقلها وجود دارد، دیگر بعد از آن ملاقات، آخرین دیدار حضرت معصومه با پدرشان در زندان بود و چند سال بعد هم، چون موسی بن جعفر ممنوع الملاقات بودند و در زندان بودند، زیر شکنجه شهید شدند یا مسموم شدند و به شهادت رسیدند که جنازه ایشان را بیرون آوردند که به عنوان یک جنازه، بیسر و صدا آن را ببرند. اولاً حکومت ترسید و اعلام کرد که ما ایشان را نکشتیم، ایشان خودشان در زندان سکته کرده است! مأموران رفتند سراغ بعضی از رهبران اهل سنت و گفتند شما بیایید و بگویید، شهادت بدهید که ایشان به مرگ طبیعی مردهاند، که آنها گفتند ما چنین شهادتی نمیدهیم، چون نمیدانیم. اینها بعضی از رهبران اهل سنت بودند. و جمعیت که از شهادت موسی بن جعفر فهمیدند، دیگر بغداد کلاً بهم ریخت. میخواستند تشییع جنازه یواشکی و بیسر و صدا باشد، اما کل شهر بغداد بهم ریخت و واویلایی شد!
بعضی مسائل دیگر را که خوب است شما بدانید این است که ایشان شاهد چه صحنههایی بودهاند. ایشان وقتی که دختر بچهای، کودک خردسالی، بودند، چندین بار شاهد حمله نیروهای حکومت به خانه خودشان بودند. یعنی شما فرض کنید که یک دختر مثلاً سه - چهار ساله چند بار در آن سنین ببیند که مأمورین حکومت نصف شب به خانه آنها حمله میکنند، با لگد در را میشکنند، اهل خانه را چه کار میکنند، بازداشت میکنند، کتک میزنند، فحش میدهند. یک بار نقل شده است که یکی از عموهای ایشان، برادر موسی بن جعفر به نام محمد که پسر امام صادق است، خب ایشان علیه حکومت قیام مسلحانه میکند و بخشی از کشور را از حکومت جدا میکند و ارتش هارون را در یک جایی شکست میدهد. بعد از مدتی اینها شکست میخورند، تعدادی از آنها شهید میشوند، عموی حضرت معصومه مخفی میشود. حکومت میآید و کل شهر مدینه را محاصره میکند و حکومت نظامی بسیار وحشتناکی اعلام میکند. مأموران حکومتی شروع میکنند به گشتن محلهها و خانهها. از جمله به خانه امام صادق(ع) به فرماندهی عیسی جلودی که فرمانده لشکر هارون است، حمله میکنند. عیسی جلودی میگوید: بروید و تمام خانههای علویها را غارت کنید و به آتش بکشید، بزرگانشان را دستگیر کنید، تمام پولها و ثروتهایشان را غارت کنید، حتی زیورآلات زنانشان، دستبند و گردنبند آنها را، حتی لباسهایشان را از تنشان بگیرید. به آنها بگویید هر کسی فقط حق دارد یک دست لباس داشته باشد. با این وضع به خانه علی بن موسی الرضا(ع) حمله میکنند و میگویند که عموی تو در این قضیه نقش داشته است، تو هم بودی. حضرت رضا(ع) میآیند جلو میایستند و میگویند کسی حق ندارد وارد خانه بشود من خودم این چیزهایی که شما میگویید، طلا و جواهر و اینها را خودم آنها را میگیرم، میآورم و به شما میدهم. گورتان را گم کنید و بروید. که مأموران دیگر میترسند و تمام خانه را غارت میکنند.
یک مورد دیگر هم در زمان امام جعفر صادق، مأموران به خانه امام صادق حمله میکنند که باز هم ایشان حضرت معصومه دختر بچهای، دختر کوچکی، در آنجا هستند و خانه را آتش میزنند. کل خانه امام صادق را آتش میزنند و بسیاری از زنان و مردان علویها را بازداشت میکنند و به زندان میبرند. میدانید، زندانی داشتند که افراد را کاملاً لخت میکردند. همچنین زندان سقف نداشت. در زمستان، سرما میخوردند و در تابستان، زیر آفتاب بودند. آب و غذا بسیار کم بود، در حدی که استخوانها و دندانهای اینها همه بیرون زده بود. اگر کسی بین آنها میمرد، جنازهاش را نمیبردند. همانجا بین زندگان میگذاشتند تا کرم بیفتد و بپوسد. گاهی حیوانات درنده را به جان اینها میانداختند.
شما ببینید برای این اسلام، برای تشیع و برای این انقلاب چه هزینههایی پرداخته شده است. هزاران و هزاران و دهها هزار زن و مرد علوی و عدالتخواه شهید شدند و زیر شکنجه بودند. در یک موردی، امام صادق(ع)، پدربزرگ حضرت معصومه، در جلسهای نشسته بودند، یارانشان هم بودند. خانمی میآید داخل، امام صادق با احترام زیاد جلوی پای این خانم بلند میشوند و ایشان را دعوت میکنند که بیایند بالا و کنار خودشان مینشینند و با ایشان صحبت میکنند و گفتگو میکنند و از این حرفها. وقتی که آن خانم دارند میروند، اینهایی که در جلسه نشسته بودند میبینند که دست این خانم قطع است، یک دست ندارد وقتی آن خانم میرود به امام صادق میگویند ایشان چه کسی بودند که شما اینقدر به ایشان احترام گذاشتید؟ و میگویند که ایشان یک دست داشتند. امام صادق(ع) فرمودند: این خانم، عالم و صاحب فکر است و میتواند به سؤالات شما جواب بدهد. دست ایشان هم زیر شکنجه قطع شده است. مانند ساواک که شکنجه میکرد. این خانم جانباز زیر شکنجه دستش را از دست داده است. اینها که میگویم، فقط قصه حضرت معصومه نیست. ما داریم درباره ابعاد مختلف شخصیت یک دختر جوان، مجرد و مجاهد صحبت میکنیم، که چطور میتواند از ابعاد مختلف الگوی امروز همه دختران ما باشد. با این که ایشان هزار و چند صد سال پیش بودهاند، اما انگار همین الان هستند.
نکته دیگر که باز هم برای شناخت ایشان خیلی مفید است و کمک میکند این است که علاوه بر چند خواهر، چهار برادر ایشان هم در این کاروان بودند که شهید شدند. یعنی چهار برادر و سه چهار خواهر امام رضا(ع) علاوه بر حضرت فاطمه معصومه، در این کاروان همه با هم به شهادت رسیدند، که حالا شخصیت ایشان بین همه اینها چنان برجسته است که الان شما از بقیه خبر ندارید. همه فقط ایشان را میشناسند، در حالی که چند برادر و خواهر دیگر ایشان هم در این سفر بودند و به شهادت رسیدند. وقتی که ایشان در آنجا دفن میشوند، همان شیعیان قم، یک سایبانی بر روی مزار ایشان میسازند که از همانجا زیارت ایشان شروع میشود. یعنی از همان لحظه که ایشان به شهادت رسیدهاند، آنجا زیارتگاه شیعیان بوده است. چندین سال بعد، دختر امام جواد(ع) بعضیها گفتند نوه ایشان، به زیارت ایشان میآید و برای اولین بار حرم کوچکی ایشان برای حضرت معصومه(س) میسازد. یعنی یک سقف و چند اتاق و از این چیزها. و بعدها حرم ایشان مدام گسترش پیدا میکند. در زمان صفویه بیشتر به آن میپردازند، تا به امروز. و تا همین الان هم بدانید که شیعه و سنی، زیارت ایشان را مستحب میدانند و به زیارت ایشان میروند. یعنی همانطور که بعضی از بزرگان اهل سنت در تاریخ، زیارت امام رضا(ع) را واجب میدانستند، به زیارت حضرت معصومه هم میرفتند. با وسایل سفر آن موقع، مثلاً از مشهد تا قم، فرض کنید باید دو ماه، یا چقدر، در راه باشند.
خب،همانطور که عرض کردم، این مسائل سانسور میشدند و زندگی ایشان هم طبیعتاً سانسور میشد. ولی در عین حال، حدود پنج - شش حدیث از ایشان باقی مانده است، نه بیشتر. و این پنج شش تا حدیث که بعضی از آنها را در همان روزهای قبل از شهادتشان در ایران فرمودهاند، جالب است که موضوع همه آنها، مرز اسلام خلافت و اسلام امامت است. این که میگوییم حکومت اسلامی که ما میگوییم، غیر از حکومتی است که اینها دارند. یکی از موضوعات این احادیث، بحث ولایت امیرالمؤمنین و غدیر است که میگویند اختلاف، اصلاً از آنجا شروع شده است. یعنی دو نوع حکومت اسلامی بعد از پیامبر مطرح شد و حضرت معصومه در این احادیث به علویها هشدار میدهند که نگذارید مسئله غدیر و مسئله حکومت اسلامی را به حاشیه ببرند، چون مسئله غدیر، بحث درباره چیست؟ بعضیها میخواهند بگویند که غدیر اصلاً سیاسی نیست، درباره حکومت نیست. غدیر چیست؟ غدیر یعنی حکمرانی اسلامی پس از پیامبر. یعنی حکومت اسلامی بدون پیامبر چگونه باشد؟ اصلاً مسئله سیاسی است. حضرت فاطمه سر مسئله حکومت بعد از پیامبر درگیر شدند که میگفتند این حکومت اسلامی اینجوری نیست که شما میگویید و شهید شدند.
ایشان هم در قم که داشتند شهید میشدند، در همان ایامی که مریض بودند و افتاده بودند، باز هم درباره دو شیوه حکمرانی اسلامی و فلسفه حکومت و ولایت بحث میکردند که جایگاه علی پیش پیامبر چه بود؟ محبت به اهل بیت، چرا مهم است؟ معنیاش چیست؟ چه آثاری دارد؟ ایشان از حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نقل کردند، ایشان میگوید اگر در مسیر درست باشید، به اهل بیت عشق و علاقه داشته باشید، اگر در رختخواب هم بمیرید، شهید هستید. این هم نکته مهمی است که از جمله تعابیری است که از ایشان نقل شده است. اگر در مسیر درست حرکت کنید، حتی اگر با شمشیر هم کشته نشوید، شهید هستید. بعد از این که ایشان شهید شدند، یک سال بعد خود امام رضا(ع) هم شهید شدند.
امام رضاع) فرمودند: خداوند حرمی در مکه دارد، رسول خدا حرمی در مدینه دارد، امیرالمؤمنین حرمی در کوفه دارد و ما حرمی در قم داریم. امام رضا(ع) میفرمایند: حرم ما، قم است و به زودی کسی در آنجا دفن خواهد شد که هر کس او را بشناسد و زیارت کند، هر کس او را شناخته و زیارت کند، راه بهشت برای او گشوده خواهد شد. یعنی اگر این دختر را درست بشناسید و همین مسیر را بروید، امام رضا(ع) میفرمایند که او بهشتی است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی